
طرحِ موضوع: 9.11
نگارش: 1769 و 9.11
نگارش: 1769 و 9.11
گوینده ی اخبار از کم و کِیف ارسال کمک های بشر دوستانه دولت ایران به مردم جنگ زده ی غزه سخن می گفت که با عصبانیت فریاد کشید: "خودمون کم گدا گشنه داریم، اینام که تا تقی به توقی می خوره پول مملکتو میکنن تو شکم این عربها! ... من نمیدونم اینا از وضع اقتصادی مملکت خبر ندارن؟ یعنی نمیدونن بیشتر از پنجاه درصد مردم زیر خط فقر زندگی می کنن؟ نمیدونن این همه بچه ی خیابانی و زن بی سرپرست داریم که اومدن شدن دایه ی مهربان تر از مادر؟ از دهن مردم خودمون میگیرن میذارن دهن اجنبی جماعت؟!..."
عصبانیتش که فروکش کرد از تصمیمش برای سفر به یکی از نقاط مهاجرتی خبر داد. توضیح داد در این سفر یک ماهه علاوه بر زیارت به انجام برخی امور خدماتی هم خواهد پرداخت. جالب بود؛ با یک تیر چند نشان میزد. هم زیارت، هم سیاحت و مهم تر از همه خدمت!
بعد از بازگشتش به دیدارش رفتم و از چند و چون سفرش تعریف کرد. از فقر، بدختی، نبود امکانات اولیه ی بهداشتی از قبیل آب آشامیدنی و محیط مناسبی برای استحمام سخن به میان آورد. زندگانی را در آنجا طاقت فرسا توصیف کرد و برای کودکانی که آینده ی نامعلومی در انتظارشان بود سخت نگران و ناراحت بود. اینکه بیشتر مردم کشور مذکور زیر خط فقر به سر می برند و ...
صحبت هایش به اتمام رسید و از اتاقش خارج شدیم. گوینده ی اخبار از کم و کِیف ارسال کمک های بشر دوستانه دولت ایران به مردم جنگ زده ی غزه سخن می گفت که با عصبانیت فریاد کشید: "بابا مگه خودمون فقیر بیچاره نداریم که کامیون کامیون بار میزنید می فرستید؟ مردم خودمون نون خالی هم گیرشون نمیاد، اونوقت اینا تند و تند از شیر مرغ تا جون آدمیزاد براشون می فرستن! بابا حداقل این داروها رو نگه دارید واسه مریض های خودمون و ..."
بعد از ملاقاتی که با وی داشتم سوالات متعددی ذهنم را درگیر خود کرد. صحبت هایش کمی گیج کننده بود. او معتقد بود ایران کشوری است با مشکلات عدیده، و دولت مردانش را به خاطر کمک به مردم غزه سخت مورد انتقاد قرار می داد. بر این باور بود بهتر است در کشوری که فقر در آن بیداد می کند ابتدا به مشکلات شهروندان خود آن کشور رسیدگی شود تا مردمانی خارج از مرزهای آن...
اگر گفته ی وی درست باشد که به حق همینطوراست پس چرا خود او عقیده اش را نادیده انگاشت و برای انجام پاره ای امور خدماتی به یاری افراد غیر هموطن خود عازم کشوری ثالث شد؟ آیا نوع این کمک های بشر دوستانه متفاوت است یا نیازمندان آن دو نقطه فرقی اساسی با هم دارند؟ او که نوک پیکان انتقاد را سمت مسئولین کشوری می گیرد و از آن ها با عنوان" دایه ی مهربان تر از مادر" یاد می کند و عقیده دارد که مردم کشورش بیش از هر ملتی تشنه ی خدمت رسانی هستند، پس چرا خود به یاری مردمانی خارج از محدوده ی باور و گفته هایش رفت؟
آیا این تناقض در نوع انتقادات از دولت و نحوه ی عملکرد مصداق همان ضرب المثل معروفِ "چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است" نمی باشد؟
در این نکته که عالم یک وطن محسوب می شود شکی نمی توان کرد. طبق فرموده ی حق "امروز انسان کسی است که بخدمت جميع من عَلَی الاَرْض قيام نمايد."
اما چرا این "من عَلَی الاَرْض" را از کشور خودمان آغاز نمی کنیم؟
نمی دانم! شاید غیر هموطنان ما بیشتر به کمک های ما نیازمند باشند!
شاید مدتی را در آن سوی آب ها با کودکی فقیر و محروم سپری کردن و دست نوازشی بر سرش کشیدن، ارزشی به مراتب بیشتر از توجه به کودکان گُل فروش سرچهار راه محله یمان دارد!
شاید خواندن شعر و قصه برای آن ها لذت بخش تر از آن باشد که وقتمان را برای کم توانی ذهنی یا جسمی به هدر بدهیم!
نمی دانم! شاید همه ی آمار و ارقام منتشر شده بی پایه و اساس است و در کشور ما افرادی در بند اعتیاد یا تن فروش وجود ندارند!
شاید مردمان دور افتاده ترین روستاهای کشورمان همگی از نعمت خواندن و نوشتن برخوردارند!
نمی دانم! شاید ما همه ی حلبی آبادهای کشور را پشت سر گذاشته ایم، سر و سامان داده ایم و یاری رسان ساکنینش بوده ایم!
امیدوارم همه ی این شاید ها واقعیت داشته باشند و هیچ فردی در هیچ نقطه از ایران به انتظار دست های خَدوم و مدد رسان ما نباشد؛ در غیر اینصورت تنها آرزویم این است که فقط یک نفر، فقط یک نفر از آن سوی آبها و مرزهای کشورمان حاضر شود برای خدمت به خواهران و برادران روحانیش، به ایران سفر کند؛ حتی برای یک ساعت!
